کودکان ِ من ، اندیشه های من اند! ...
۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه
۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه
شب سی و هفتم
در آیدا چهره زن بازتر میشود و خواننده در پس هیات آیدا، انسانی با جسم و روح و هویت فردی میبیند.
شب سی و ششم
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است
كه به جست وجوی فریادی گمشده برخیزم
ای تمامیدروازههای جهان!
مرا به بازیافتن فریاد گم شده خویش
مردی كنید...
شب سی و پنجم
دو سه ماه اول فقط همدیگر را نگاه میکردیم. روزی در حیاط خانه بود و من در بالکن. آمد جلو پرسید؛ «اسمت آیداست؟» هیچ وقت یادم نمیرود. یک لحظه حس کردم آنچنان دارد به سمت دلم هجوم میآورد که فکر کردم دارم از پشت میافتم.
شوکه شدم. کمیخودم را گرفتم و گفتم «شاید،». دوست نداشتم حرفی رد و بدل شود. مشتاق آن لحظه های خاموش آکنده از حس بودم.
۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)



